خواجه نصير الدين الطوسي

257

اخلاق ناصرى ( فارسى )

چون بر حقايق واقف نباشند و از جهت طلب كرامت بجهل معترف نتوانند شد بدروغ سخن‌هائيكه به حق ماند ميگويند . و آن را در صورت ادله به عوام مينمايند و خود متحير باشند ، و هرچند عدد نوابت زياده از اين اعداد تواند بود اما ايراد آنچه در حيز امكان آيد مؤيد بود بتطويل . اينست سخن در اقسام اجتماعات مدنى و بعد از اين سخن در جزويات احكام تمدن گوئيم و از بارى سبحانه و تعالى يارى خواهيم انه خير موفق و معين . فصل چهارم در سياست ملك و آداب ملوك چون از شرح اصناف اجتماعات و رياستى كه بازاى هر جمعيتى باشد فارغ شديم اولى آنكه بشرح كيفيت معاشرت جزوى كه ميان خلق باشد مشغول شويم . و ابتدا بشرح سيرت ملوك كنيم . گوئيم سياست ملك كه رياست رياسات باشد بر دو گونه بود و هريكيرا غرضى باشد و لازمى اما اقسام سياست اول - سياست فاضله باشد كه آن را امامت خوانند ، و غرض از آن تكميل خلق بود و لازمش نيل سعادت . دوم - سياست ناقصه بود كه آن را تغلب خوانند ، و غرض از آن استعباد خلق بود و لازمش نيل شقاوت و مذمت . و سايس اول تمسك به عدالت كند و رعيت را بجاى اصدقاء دارد و مدينه را از خيرات عامه مملو نمايد و خويشرا مالك شهوات دارد . و سايس دوم تمسك بجور كند و رعيت را بجاى خول و عبيد دارد و مدينه را از شرور عامه مملو نمايد و خويشتن را بنده شهوات دارد